تأثیر زمان و مکان در تغییر شیوه‌های اجرای احکام: 38

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تأثیر زمان و مکان در تفسیر قرآن کریم: 40
تأثیر زمان و مکان در تفسیر سنّت: 40
تأثیر زمان و مکان در احکام حکومتی: 41
فصل هشتم: ولایت مطلقه 43
معیار کلامی یا فقهی بودن یک مسأله: 44
راه‌های اثبات کلامی بودن ولایت فقیه: 48
قاعده لطف: 48
فصل نهم: ولایت فقیه یا ولایت فقاهت؟ 55
بخش دوم: ولایت فقیه در قرن 12
مقدمه: 66
فصل اول: دیدگاه آیت الله کمره‌ای 67
فصل دوم: دیدگاه علامه مجلسی 70
فصل سوم: دیدگاه شیخ یوسف بحرانی 74
بخش سوم: ولایت فقیه در قرن 13
فصل اول: دیدگاه وحید بهبهانی 77
فصل دوم: دیدگاه شیخ جعفر کاشف الغطاء 93
فصل سوم: دیدگاه شیخ محمدحسن نجفی 96
فصل چهارم: دیدگاه شیخ مرتضی انصاری 98
بخش چهارم: ولایت فقیه در قرن 14

مقدمه: 111
فصل اول: دیدگاه حاج میرزای شیرازی بزرگ 115
فصل دوم: دیدگاه آیت‌الله حاج میرزا حسن آشتیانی 117
فصل سوم: دیدگاه و اندیشه سیاسی شیخ فضل الله نوری و میرزای نائینی 119
فصل چهارم: دیدگاه آخوند محمدکاظم خراسانی 124
فصل پنجم: دیدگاه سیدمحمدکاظم یزدی 128
فصل ششم: دیدگاه آیت الله ا‌لعظمی بروجردی 145
فصل هفتم: دیدگاه شیخ عبدالکریم حائری 150
بخش پنجم: ولایت فقیه در قرن 15
فصل اول: دیدگاه امام خمینی(ره) 154

فصل دوم: دیدگاه سید محمدرضا گلپایگانی 166
فصل سوم: دیدگاه محمدتقی مصباح یزدی 169
فصل چهارم: دیدگاه محمدحسین فضل الله 171
فصل پنجم: دیدگاه حسینعلی منتظری 173
فصل ششم: دیدگاه مهدی حائری یزدی 175
فصل هفتم: دیدگاه آیت الله سید ابوالقاسم خویی 177
فصل هشتم: دیدگاه علامه سید محمدحسین طباطبایی 182
فصل نهم: دیدگاه استاد مرتضی مطهری 185
نتیجه‌گیری: 187
منابع و مآخذ: 192

چکیده:
ولایت فقیه در راستای خلافت کبرا و در امتداد امامت دانسته شده و مسأله رهبری سیاسی را ـ که در عصر حضور برای امامان معصوم(ع) ثابت بوده ـ همچنان برای فقهای جامع شرایط و دارای صلاحیت در دوران غیبت ثابت دانسته‌اند و مسأله تعهد اجرایی را در احکام انتظامی اسلامی مخصوص دوران حضور ندانسته بلکه پیوسته ثابت و برقرار می‌شمارند.
فلسفه وجودی ولایت جامعه بشری به حکم نیازهای متنوع و متحول، افزون بر وجود قوانین ثابت و کلی و عمومی نیازمند است و روح و حقیقت شریعت اسلامی، ولایت فقیه را لازم می‌داند.
وجود مخالفین و معاندین ولایت فقیه ـ که از ارکان ثابت حکومت اسلامی است ـ ارزش موضوع را مبرهن می‌سازد تا در هر کجا که حکومت اسلامی است، ولایت فقیه هم باید باشد.
لازم به ذکر است، نباید تصور کرد هرکسی که در خصوص ولایت فقیه سخنی داشته باشد و یا نظراتی مطرح کند، مخالف با ولایت فقیه محسوب می‌شود، بلکه روی سخن با کسانی است که به خاطر مشی سیاسی و خط فکری خاص خود، نظام ولایت فقیه را مزاحم اهداف خاص شخصی و یا گروهی خود می‌بینند و به مخالفت می‌پردازند.

کلیدواژه: ولایت ـ فقیه ـ ولی‌فقیه ـ مطلقه ـ وظائف ـ اختیارات

مطالب این نوشتار طی پنج بخش ارائه شده است:
بخش اول: کلیات است که شامل نُه فصل می‌باشد.
در این بخش، بعد از بیان مسأله، ضرورت، اهمیت و اهداف موضوع و پیشینه بحث، به معنای لغوی و اصطلاحی ولایت، فقه و حکومت پرداخته شده، و اقسام ولایت در قرآن و غیرقرآن و همچنین اقسام حکومت مطرح گردیده است. در پایان این بخش، معنا و تفاوت فتوا و حکم و همچنین تأثیر زمان و مکان بر تفسیر ولایت بیان گردیده است.
بخش دوم: ولایت فقیه در قرن 12 که شامل سه فصل می‌باشد.
در این بخش، بعد از بیان مقدمه، به دیدگاه مرحوم کمره‌ای، علامه مجلسی و شیح بحرانی پیرامون ولایت فقیه پرداخته است. دیدگاه هر سه این بزرگواران بر تأیید ولایت فقیه است.
بخش سوم: ولایت فقیه در قرن 13 که شامل چهار فصل می‌باشد.
در این بخش، به دیدگاه جناب بهبهانی، کاشف الغطاء، شیخ نجفی و شیخ انصاری پیرامون ولایت فقیه پرداخته است.
بخش چهارم: ولایت فقیه در قرن 14 که شامل هفت فصل می‌باشد.
در این بخش، بعد از بیان مقدمه، به دیدگاه میرزای شیرازی، میرزای آشتیانی، شیخ فضل الله نوری، میرزای نائینی، آخوند خراسانی، سید یزدی، آیت الله بروجردی و عبدالکریم حائری پیرامون ولایت فقیه پرداخته است.
بخش پنجم: ولایت فقیه در قرن 15 که شامل نُه فصل می‌باشد.
در این بخش، به طور مفصل به دیدگاه حضرت امام خمینی پرداخته شده و بعد هم به دیدگاه برخی از علما و بزرگان معاصر از جمله: آیت الله گلپایگانی، مصباح یزدی، آیت الله فضل الله و… پرداخته شده است.
در پایان بحث به این نکته اشاره شده است که نظریه ولایت فقیه مورد توجه و عمل بسیاری از علمای شیعه در طول تاریخ اسلام بوده است. حداقل در میان علمای تاریخ معاصر، می‌توان تعداد بسیاری را نام برد که نسبت به ولایت فقیه در اداره امور جامعه معتقد بوده‌اند، اگرچه مجال عملی اِعمال آن را نداشته‌اند. باید یادآور شد که در نوشتن این مطالب به بیش از 60 منبع مراجعه شده است که لیست کامل آن در فهرست منابع مکتوب می‌باشد.

مقدمه:
نظریه ولایت فقیه به دورانی برمی‌گردد که فقه شیعه از حالت پراکندگی به صورت دسته بندی شده درآمد و احکام مربوط به هر بابی در جای مناسب خودش قرار گرفت.
بیش از یازده قرن است که فقه امامیه به صورت تبویب و منسجم درآمده است و مسأله ولایت فقیه اگر چه یک مسئله کلامی است ولی جنبه فقهی آن موجب گردیده تا فقهاء از روز اول در ابواب مختلف فقهی از آن بحث کنند و موضوع ولایت فقیه را در مسایلی از قبیل: جهاد، تقسیم غنائم، خمس، اخذ و توزیع زکات، سرپرستی اطفال، اموال محجور و شخص غائب، در باب امر به معروف و نهی از منکر، حدود، قصاص، تعزیرات و مطلق اجرای احکام انتظامی اسلامی مورد بحث قرار دهند.
در طول تاریخ فقاهت شیعه، پیوسته این مسئله مورد بحث و دقت نظریه فقهاء بوده است و اصل پذیرش ولایت در میان فقهاء جای هیچگونه سخنی نبوده و همگی آن را پذیرفته‌اند و اخیراً این مساله از این جهت مورد تردید قرار گرفته که آیا ثبوت ولایت از راه امور حسبیه یک تکلیف شرعی است، یا آنکه یک منصب الهی است و به عنوان نیابت از مقام ولایت کبری است.
همچنین در طول یازده قرن گذشته (یعنی از قرن چهارم یا پنجم هجری قمری) همه فقهاء یک سخن را گفته‌اند و ولایت فقیه را به معنای مسؤولیت و سرپرستی امور مربوطه دانسته‌اند که برحسب موارد، این مسؤولیّت و سرپرستی تفاوت می‌کند، البته بحث ولایت فقیه به عنوان یک بحث جامع در کتب فقهی قدماء دیده نمی‌شود که دلیل آن هم می‌بایست در شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر تاریخ گذشته ممالک اسلامی و سلطه حکومت‌های جائر و زورگو و عدم امکان طرح چنین مباحثی از لحاظ مهیا نبودن شرایط حاکمیتِ فقهاء جستجو کرد.
علاوه اینکه با وجود اختلاف نظر و تشتّت آراء فقهاء، در اثبات نوعی ولایت برای فقیه جامع الشرایط اجمالاً اتفاق نظر دارند و اخیراً در همین رابطه آراء فقهاء در باب و دامنه اختیار آن در زمان غیبت در ضمن کتاب‌هایی گردآوری شده است.
حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته که مردم به طریقه عادلانه زندگی کنند و در حدود احکام الهی قدم بردارند. این حکمت، همیشگی و از سنت‌های خداوند متعال و تغییر ناپذیر است.
بنابراین امروز و همیشه، وجود ولی امر یعنی حاکمی که قیم و برپا نگهدارنده نظم و قانون اسلام باشد، ضرورت دارد. وجود حاکمی که مانع تجاوزات و ستمگریها و تعدی به حقوق دیگران باشد، امین و امانتدار و پاسدار خلق خدا باشد، هادی مردم به تعالیم و عقاید و احکام و نظامات اسلام باشد و از بدعت‌هائی که دشمنان و ملحدان در دین و در قوانین و نظامات می‌گذارند، جلوگیری کند.
پس اگر احکام اسلام باید باقی بماند و از تجاوز هیئت‌های حاکمه ستمگران به حقوق مردم ضعیف جلوگیری شود و اقلیت‌های حاکمه نتوانند برای تامین لذت و نفع مادی خویش مردم را غارت و فاسد کنند، اگر باید نظم اسلام برقرار شود و همه افراد بر طریقه عادلانه اسلام رفتار کنند و از آن تخطی ننمایند، اگر باید جلو بدعت گذاری و تصویب قوانین ضد اسلامی توسط مجلس‌های قلابی گرفته شود، اگر باید نفوذ بیگانگان در کشورهای اسلامی از بین برود، حکومت لازم است. این کارها بدون حکومت و تشکیلات دولت انجام نمی‌شود. البته حکومت صالح لازم است، حاکمی که قیم امین صالح باشد و گر نه حکومت کنندگان موجود به درد نمی‌خورند، چون جابر و فاسدند و صلاحیت ندارند.
اگر کسی بپرسد چرا خدای حکیم “اولی الامر” قرار داده و به اطاعت آنان امر کرده است؟ جواب داده خواهد شد که به علل و دلائل بسیار چنین کرده است.
از آن جمله اینکه چون مردم بر طریقه مشخص و معینی نگهداشته شده و دستور یافته‌اند که از این طریقه تجاوز ننمایند و از حدود و قوانین مقرر در نگذرند. زیرا که با این تجاوز و تخطی دچار فساد خواهند شد، و از طرفی این امر به تحقق نمی‌پیوندد و مردم بر طریقه معین نمی‌روند و نمی‌مانند و قوانین الهی را برپا نمی‌دارند، مگر در صورتی که فرد (یا قدرتی) امین و پاسداری برایشان گماشته شود که عهده‌دار این امر باشد و نگذارد پا از دائره حقشان بیرون نهند یا به حقوق دیگران تعدی کنند، زیرا اگر چنین نباشد و شخص با قدرت بازدارنده‌ای گماشته نباشد، هیچ کس لذت و منفعت خویش را که با فساد دیگران ملازمه دارد، فرو نمی‌گذارد و در راه تامین لذت و نفع شخصی، به ستم و تباهی دیگران می‌پردازد… .
علت و دلیل دیگر اینکه، ما هیچ یک از فرقه‌ها یا هیچ یک از ملتها و پیروان مذاهب مختلف را نمی‌بینیم که جز بوجود یک برپا نگهدارنده نظم و قانون و یک رئیس و رهبر توانسته باشد به حیات خود ادامه داده باقی بماند، زیرا برای گذران امر دین و دنیای خویش ناگزیر از چنین شخص هستند. بنابراین در حکمت خدای حکیم روا نیست که مردم یعنی آفریدگان خویش را بی‌رهبر و بی‌سرپرست رها کند، زیرا خدا می‌داند که بوجود چنین شخصی نیاز دارند و موجودیتشان جز بوجود وی قوام و استحکام، نمی‌یابد و به رهبری اوست که با دشمنانش می‌جنگند و درآمد عمومی را میانشان تقسیم می‌کنند و نماز جمعه و جماعت را برگزار می‌کنند و دست ستمگران جامعه را از حریم حقوق مظلومان کوتاه می‌دارند.
و باز از جمله آن علل و دلائل، این است که اگر برای آنان امام برپا نگهدارنده نظم و قانون، خدمتگزار امین و نگاهبان پاسدار و امانتداری تعیین نکند، دین به کهنگی و فرسودگی دچار خواهد شد و آئین از میان خواهد رفت و سنن و احکام اسلامی دگرگونه و وارونه خواهد گشت و بدعت گذاران، چیزها در دین خواهند افزود و ملحدان و بی‌دینان، چیزها از آن خواهند کاست و آن را برای مسلمانان به گونه‌ای دیگر جلوه خواهند داد، زیرا می‌بینیم که مردم ناقصند و نیازمند کمالند و نا کاملند، علاوه بر اینکه با هم اختلاف دارند و تمایلات گوناگون و حالات متشتت دارند. بنابراین هر گاه کسی را که بر پا نگهدارنده نظم و قانون باشد و پاسدار آنچه پیامبر آورده بر مردم نگماشته بود، به چنان صورتی که شرح دادیم، فاسد می‌شدند و نظامات و قوانین و سنن و احکام اسلام، دگرگونه می‌شد، ایمان و محتوی ایمان دگرگون می‌گشت، و این تغییر، سبب فساد همگی مردمان و بشریت به تمامی است.

بخش اول:
کلیّات

فصل اول: مقدمات

ـ بیان مسأله
با وجود آنکه مسأله ولایت فقیه همواره در تاریخ فقه و فقاهت مورد بحث و بوده اما حاکمیت نظریه ولایت فقیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران فتح باب جدیدی در حوزه اندیشه فقه حکومتی شد. این نظریه که توانسته بود نظریات رقیب را کنار زده و از فضای نظریه و تئوری به مقام عمل گام نهد، سؤالات فراوان و تأملات زیادی را در خصوص اختیارات و دامنه وظایف ولایت فقیه مطرح کرد.
سؤال اساسی درباره گستره و حد ولایت فقیه بود. برخی در پاسخ به این سؤال آن را به نازل‌ترین سطح از اختیارات تنزل دادند و برخی نیز آن را به نخستین مراحل شکل‌گیری فقه سیاسی شیعه متصل کردند.
بنابراین، فقیه تا چه اندازه مبسوط الید است و دایره اختیارات و وظایف او تا کجاست؟ سؤال اساسی بوده است که همواره معرکه آراء مختلف بوده و با توجه به رشد و بالندگی این اندیشه در عصر حاضر با تشکیل حکومت اسلامی تأملات زیادی درباره آن مطرح شده و درباره آن به داوری نشسته‌اند.

ـ ضرورت و اهمیت موضوع
در بررسی سیر تاریخی نظریه ولایت فقیه، باید به نقش زمان و مکان در شکل‌گیری و چگونگی ارائه نظریه ولایت و ولایت فقیه توجه کافی داشت؛ زیرا مسلم است که یک نظریه تاریخی عمیقاً تحت تأثیر زمینه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است.
نظریه ولایت فقیه به شدت تحت تأثیر دو عنصر زمان و مکان است. به همین جهت همواره در فراز و فرود بوده است و دچار تحوّل و تطوّرات فراوانی گشته است، به‌گونه‌ای که هرگاه شرایط مطلوب بر جامعه شیعی حاکم بود، ولایت فقیه هم رشد و توسعه فراگیر داشته است و در شرایط نامناسب هم حالت سکون و رکود داشته است.
در اینجا بنا نداریم که نظر ولایت فقیه و دامنه وظایف و اختیارات آن را در طول تاریخ فقه شیعه بررسی کنیم، بلکه گستره زمانی محدودی را برای پژوهش خود برگزیده‌ایم که این محدوده زمانی از قرن دوازدهم هجری یعنی اواخر دوره صفویه تا عصر حاضر است.

ـ اهداف تحقیق
آنچه گفتنی است، نظریه ولایت فقیه در ابواب مختلف در طول تاریخ فقه شیعه مطرح شده و همواره روند تکاملی و توسعه داشته است، اما ما در این تحقیق تلاش می‌نماییم که در روند زمانی انتخاب شده یعنی قرن 12 تا عصر حاضر اقوال و آرای فقهای بزرگ و برجسته را بررسی کنیم و روند تکاملی آن را جستجو نماییم.
هدف آن این است که به یک طرح تاریخی و موضوعی بسیار مختصر در محدوده زمانی خاص بپردازیم و نشان دهیم که فقهای بزرگوار این چند دوره تا چه اندازه درگیر مسائل سیاسی حکومتی بوده‌اند و کم و کیف آن پیدا بوده است و تا چه حد در نظام سیاسی و بنیادهای آن بر مبنای فقه حکومتی به اندیشه پردازی پرداخته‌اند و چه کسانی از نظام سیاسی کمتر سخن گفته‌اند.

ـ سؤالات تحقیق
سؤالات فرعی فراوانی پیرامون این بحث به ذهن می‌رسد. اما آن سؤال مهم و دغدغه اصلی نویسنده این است که:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1ـ آیا مسأله ولایت فقیه در بستر زمان و مکان دارای فراز و نشیب بوده است؟
2ـ اختیارات و وظایف ولایت فقیه در این فراز و فرودها از قرن 12 تا عصر حاضر چیست؟

ـ فرضیات تحقیق
قبل از بحث و بررسی این موضوع، آنچه به ذهن می‌رسد و به عنوان فرضیه مطرح است، این است که:
1ـ ولایت فقیه به شدّت تأثیر پذیرفته از عنصر زمان و مکان است.
2ـ ولایت فقیه تطورات فراوانی را طی کرده است.
3ـ ولایت فقیه مسأله‌ای مستحدثه و نو نیست.

ـ پیشینه بحث
نظریه ولایت فقیه هرچند که دارای دو بُعد کلامی و فقهی بوده، ولی جنبه فقهی آن، باعث شده است که فقهاء در ابواب مختلف فقه به آن بپردازند. به همین جهت می‌توان در مسائل زیادی از ابواب فقه رد پای مسأله ولایت فقیه را جستجو کرد و موضوع ولایت فقیه را در مسایلی از قبیل: جهاد، تقسیم غنائم، خمس، اخذ و توزیع زکات، سرپرستی اطفال، اموال محجور و شخص غائب، در باب امر به معروف و نهی از منکر، حدود، قصاص، تعزیرات و مطلق اجرای احکام انتظامی اسلامی مورد بحث قرار دادند. در این خصوص، کتاب‌های زیادی نوشته شده؛ از جمله: کتاب السرائر(ابن ادریس حلی)، ولایت فقیه(جوادی آملی)، ولایه الامر فی عصر الغیبه(آیت الله حائری)، المقنعه(شیخ مفید)، ریاض المسائل(طباطبایی)، الحدود(لنکرانی)، مدیریت و رهبری در اسلام(مطهری) و… ، و در نوشته‌جات مختلف ابعاد و زوایای آن مورد بررسی قرار گرفته است اما در اینجا بر آنیم که بنیان این نظریه را از جهت تاریخی بحث کنیم و دامنه وظایف و اختیارات ولایت فقیه در محدود زمانی قرن 12 تا عصر حاضر مد نظر است.

ـ روش تحقیق
از آنجایی که روش‌های تحقیق و پژوهش در مباحث علوم اسلامی متعدد است و هر تحقیق، با روشی خاص مورد مطالعه قرار می‌گیرد، این نوشتار، کتابخانه‌ای است و با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی به نگارش درآمده است؛ زیرا با استفاده از منابع کتابخانه به تحلیل و بررسی موضوع مورد بحث پرداخته است.

فصل دوم: واژه‌شناسی

ـ ولایت در لغت:
ولایت با کسره واو به معناى سلطان است، و ‏با کسره و فتحه به معناى نصرت است.1
سیبویه گفته است: ولایت با فتحه مصدر است، و با کسره اسم مصدر است، مثل: امارت و نقابت، چون اسم است براى آن چیزى که تو بر آن ولایت دارى، و چون بخواهند معناى مصدرى را اراده کنند، فتحه مى‏دهند.
گاه ولایت‏ با فتح و کسر هر دو به معناى خطه و امارت و سلطان است.2
والى اسم فاعل است. والى بلد یعنى شخص مسلط و حاکم بر شهر، به علت آنکه رشته تدبیر امور آن مرز و بوم را با امر و نهی کردن خویش، به دست ولایت خود مى‏گیرد. جمع آن ولاه است.
ولاء بر وزن سماء به معناى ملک و محبت و نصرت و قرب و قرابت آید.3
ولاءه با فتحه مصدر است، به معناى قرابت و جمع آن ولایات است.
ولى بر وزن غنى، بارانى است که بعد از باران مى‏ریزد، و یا بارانى است که بعد از اولین باران فصل بهار مى‏ریزد، جمع آن اولیه و منسوب به آن را ولوى گویند، و نیز به معناى محب و صدیق و نصیر آمده است و جمع آن اولیاء مى‏باشد.
در “مصباح‏” چنین آمده: “ولى بر وزن فعیل به معناى فاعل است از ماده ولیه، یعنى قیام به آن امر نمود”.
ابن فارس گوید: کل من ولى امر احد فهو ولیه، یعنى هرکس متولى و متکفل انجام کار کسى شود، او ولى او خواهد بود. و نیز ولى به معناى مفعول در حق مطیع وارد شده است. بنابراین گفته مى‏شود: المؤمن ولى الله.
خداوند می‌فرماید:
“هُنَالِکَ الْوَلاَیَهُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَاباً وَخَیْرٌ عُقْباً”.4
“آنجا ولایت اختصاص به خداوند دارد که اوست‏حق، و اوست پاداش و مزد اختیار شده، و اوست عاقبت اختیار شده و پسندیده‏”.
واژه ولایه با فتحه است، به معناى ربوبیت، یعنى در آن روز همگى در تحت ولایت خدا درمى‏آیند، و به او ایمان مى‏آورند، و از آنچه در دنیا پرستیده‏اند بیزارى مى‏جویند.
گفتار کمیت شاعر درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام:
و نعم ولى الامر بعد ولیه و منتجع التقوى و نعم المقرب
“امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام خوب سلطان و کفیل امر امت بعد از سلطان و کفیل اولش رسول الله بوده است، و خوب دلیل و راهنماى تقوى و سداد در بیابان خشک و بیدآء جهالت، و خوب نزدیک کننده امت‏ به خداوند متعال است‏”.
در “تاج العروس‏” آمده: ولى معانى بسیارى دارد بعضى از آنها محب است، و آن ضد دشمن است، و آن اسم است از ماده والاه یعنى او را دوست داشت، و بعضى از آنها صدیق است، و بعضى نصیر است از ماده والاه یعنى یارى کرد او را.
و ابن اثیر گفته است: مثل آنکه ولایت، دلالت‏بر تدبیر در امور، و قدرت بر آنها، و بجا آوردن آنها را دارد، و هنگامی که این معانى سه گانه (تدبیر و قدرت و فعل) با یکدیگر مجتمع نشوند، اطلاق لفظ والى در آنجا آزاد و رها نیست.
راغب اصفهانى در “مفردات‏” گوید: الولاء و التوالى ان یحصل شیئان فصاعدا حصولا لیس بینهما ما لیس منهما.5
“ولاء و توالى به معناى آن است که: دو چیز و یا بیشتر از آن طورى قرار گیرند و واقع شوند که بین آن دو چیز غیر از آنچه از خود آن دو چیز است نبوده باشد.

ـ ولایت در اصطلاح:
ریشه واژه “ولىّ”، ولایت است. اصل این ماده بر قرب و نزدیکى دلالت مى‌کند؛ یعنى میان دو چیز به گونه‌اى نزدیکى برقرار است که چیز دیگرى میان آنها فاصله نیست.
ابن فارس مى‌گوید: “واو، لام و یا (ولى) بر قرب و نزدیکى دلالت مى‌کند و واژه ولىّ به معناى قرب و نزدیکى است، و کلمه مولى نیز از همین باب است. و بر معتِق، معتَق، صاحب، حلیف، ابن عم، ناصر و جار اطلاق مى‌شود که ریشه همه آنها “ولى” به معناى قرب است”.6
با توجه به حالات اولیه انسان در کاربرد الفاظ و اینکه معمولا کلمات را در آغاز براى بیان معانى مربوط به محسوسات به کار مى‌برد، مى‌توان گفت:
واژه ولایت در آغاز براى قرب و نزدیکى خاص در محسوسات (قرب حسى) به کار رفته است، آن گاه براى قرب معنوى استعاره آورده شده است.
بر این اساس هر گاه این واژه در امور معنوى به کار رود بر نوعى از نسبت قرابت دلالت مى‌کند و لازمه آن این است که ولىّ نسبت به آنچه بر آن ولایت دارد، داراى حقى است که دیگرى ندارد و مى‌تواند تصرّفاتى را بنماید که دیگرى جز به اذن او نمى‌تواند؛ مثلا ولىّ میّت مى‌تواند در اموال او تصرف کند، این ولایت او ناشى از حقّ وراثت است.
کسى که بر صغیر ولایت دارد حقّ تصرف در امور وى را دارد. کسى که ولایت نصرت دارد مى‌تواند در امور منصور (آن کسى که نصرتش را عهده دار شده است) تصرف کند. و خداوند ولىّ امر بندگان خویش است؛ یعنى امور دنیوى و اخروى آنها را تدبیر مى‌کند و او ولىّ مؤمنان است؛ یعنى بر آنان ولایت خاصى دارد… .
بنابراین، معناى ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه‌اى از قرابت و نزدیکى است که منشأ نوعى تصرف و مالک بودن تدبیر است.7
به عبارت دیگر: ولایت، نوعى قُرب و نزدیکى نسبت به چیزى است، به گونه‌اى که موانع و حجاب‌ها از میان برداشته مى‌شود… .8
حال اگر کسى با ریاضت‌هاى نفسانى و قابلیت‌هایى که براى خود ایجاد کرده، و از طرفى دیگر مورد عنایات و الطاف الهى قرار گرفته و به مقام قرب تام الهى نایل شده، این چنین شخصى از جانب خداوند بر مردم ولایت پیدا مى‌کند، ولایتى که لازمه آن این است که ولىّ نسبت به آنچه بر آن ولایت دارد، داراى حقى است که دیگرى ندارد و او مى‌تواند تصرفاتى بنماید که دیگرى جز به اذن او نمى‌تواند. و همه اینها به اذن و اراده و مشیّت خداوند است.

ـ فقه در لغت:
کلمه “فقه” به معنای فهم، آگاهی و دانایی است؛9 خواه مربوط به دین باشد و یا چیز دیگر. در کتاب لسان العرب معنای “فقه” فراتر از مطلق دانستن است و منظور از آن علم و دانستنی است که همراه با دقت نظر و استنباط باشد.10

ـ فقه در اصطلاح:
“فقه” به معنای علم و آگاهی دقیق نسبت به علوم دین و احکام الهی و توان استنباط آنها از طریق ادله تفصیلی (کتاب، سنت، عقل و اجماع) است. “فقه” یکی از شاخه‏های علوم دینی و عبارت است از: “علم به احکام شرعی از طریق استنباط و اجتهاد”.11
ـ حکومت در لغت:
حکومت، به معنی فرمانروایی و حکمرانی است و اگر با صفتی به کار رود، برای بیان نوع رژیم سیاسی است؛12 چنانچه گفته می‌شود: حکومت پارلمانی، حکومت سلطنتی.


پاسخ دهید